با نامش و با یادش
رئیس سیاتل – رئیس یکی از قبایل سرخ پوستی - از آخرین سخنگویان نظام اخلاقی دوران کهن سنگی بود. در حدود سال 1825 حکومت ایالات متحده خواستار اراضی قبیله او برای کسانی بود که وارد ایالات متحده می شدند و رئیس سیاتل در پاسخ به این درخواست نامه ای حیرت انگیز نوشت.«رئیس جمهور در واشنگتن نامه ای نوشته و طی آن خواستار خرید زمین ما شده است. اما چگونه می توانید آسمان را و زمین را بخرید یا بفروشید؟ این فکر برای ما عجیت است؟ اگر ما صاحب تازگی هوا یا درخشندگی آب نباشیم چگونه می توانید آنرا خریداری کنید؟
هر پارة این زمین برای مردم من مقدس است؛ هر برگ سوزنی درخشنده کاج؛ هر ساحل شنی هر مهی در جنگل های تاریک؛ هر مرغزاری، و هر حشره وزوزکننده ای. همه اینها در خاطره مردم من مقدس اند.
هر لحظه زندگی ما با تمام داشته ها و نداشته ها شکست ها و پیروزی ها غفلت ها و آگاهی ها ایمان و بی ایمانی باور و بی باوری عرصه قلم زدن یک روایت است. ما زندگی نمیکنیم ما روایت می کنیم هر لحظه که برگی به زردی می گراید هر زمان که دستی به سردی میگراید هر دقیقه که قلبی به نا امیدی میل می کند و هر جایی که جانی از پوچی این جهان دون راه خود را به بلندای معرفت الهی باز میکند یک روایت به تمام و کمال شکل می یابد.
آیینه وارگیِ روایت این پندار را ممکن ساخته است که آن را عرصه زندگی بدانیم از این رو نوشتن درباره روایت به نوشتن درباره خود زندگی خواهد انجامید و مقدمهنوشتن درباره روایت مقدمه نوشتن بر زندگی است. روایت بازگو کردن آنچه را فکر می کنیم است آنچه را که احساس می کنیم انجام می دهیم و در اعماق وجودمان تجربه می کنیم و مگر تجربه زندگی چیزی جدای از اینهاست. طرفه این است که هر کدام از ما چه بخواهیم چه نخواهیم درهمان حال که زندگی می کنیم روایتی را به نام خود در دفتر ایام ، ثبت می کنیم. پس کسی که از دغدغه روایت کلافه است پیش از این از دغدغه زندگی در هم شکسته است.
روایت ساختار خود را بی کم و کاست از زندگی می گیرد هر کسی به گونه ای روایت می کند که همانگونه زندگی می کند. کنکاش در روایت به ناچار به کنکاش در زوایای پنهان جهان می انجامد روایت جان جهان است. پس بیراه نخواهد بود که باور بداریم «ما روایت نمی کنیم ما زندگی می کنیم».
در روزگار خرده روایتها تو کلان روایتی باش که با حقیقت پدیدار می شود.